تبلیغات
رهاتر از گیسوان شالیزاران
رهاتر از گیسوان شالیزاران
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 اسفند 1388 توسط سعید

بهار فرصتی برای دوباره نو شدن است. فرصتی برای جبران تمام بدی های گذشته و شروعی دوباره. شروعی خالص و بی ریا...

بهار تمام شما دوستان خوبم به خوشی و سلامتی

به امید شروعی دوباره...


بهار تمام کودکان پشت پنجره مبارک! - لبان تمام فرزندان سرزمینم همیشه خندان!



پی نوشت 1: خواستم خیلی ساده بهاری شدنتان را تبریک بگویم. همین!

پی نوشت 2: میتونستم مثل خیلی وبلاگ های دیگه منم عکس هفت سین رو بذارم ولی این عکس خیلی برام جالب بود واسه همین گذاشتمش!





طبقه بندی: شخصی، 
برچسب ها: بهار، نوروز، طبیعت،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آذر 1388 توسط سعید
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1388 توسط سعید

هزاران نفر برای باریدن باران دعا می کنند

غافل از آنکه

خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است ...




پی نوشت: برای شفای تمامی بیماران دعا کنید.




طبقه بندی: شخصی، 
برچسب ها: خدا، کودک، باران، دعا،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1388 توسط سعید

انار شکسته یی در چاله آبی می افتد

پروانه های ترس خورده

از سایه سار خنک می گریزند،

قطره ی آبی می چکد

قلب چلچله یی آب می شود،

چاره چیست

زندگی

        همین

               ندانستن و ترسیدن و پرواز کردن است...


طبقه بندی: شخصی، 
برچسب ها: شعر، شمس لنگرودی، انار،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 آبان 1388 توسط سعید

تقدیم به واسطه حیاتم:

 

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ ‌های بیابان تو را می ‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می ‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای كه امواج طوفان تو را می ‌شناسند

اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌ شناسند

كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچه‌های خراسان، تو را می‌ شناسند

 

شعری از زنده یاد دکتر قیصر امین پور



پی نوشت 1: خوش به حال بچه محل های امام رضا (علیه السلام)

پی نوشت 2: دلم خیلی هوای مشهد رو کرده... دعا کنید آقا دوباره بطلبه




طبقه بندی: شخصی، 
برچسب ها: امام رضا، زیارت، زائر، آستان قدس رضوی، ثامن الائمه، امام هشتم،
دنبالک ها: زیارت مجازی حرم امام رضا (علیه السلام)، آستان قدس رضوی، شبکه امام رضا (علیه السلام)، پایگاه تخصصی امام رضا (علیه السلام)،
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 آبان 1388 توسط سعید
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط سعید
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ شنبه 18 مهر 1388 توسط سعید
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مهر 1388 توسط سعید
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط سعید

عدم حضور بعضی کشور های پر ادعای غربی در هنگام سخنرانی آقای احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد قابل پیش بینی بود. اما غیبت تعداد قابل توجهی از کشورهای جهان سوم که در ظاهر روابط خوبی با ایران دارند و حتی بعضی هایشان کمک هایی را هم از کشور ما دریافت می کنند جای تامل و تاسف فراوان دارد.

به این تصاویر سایت خبر آنلاین خوب نگاه کنید:
http://www.khabaronline.ir/news-17932.aspx

عدم حضور حتی یک نفر از هیئت لبنان واقعا جای تاسف و شگفتی دارد!




طبقه بندی: شخصی،  جامعه و سیاست، 
برچسب ها: ایران، سازمان ملل متحد، سخنرانی احمدی نژاد، محمود احمدی نژاد، لبنان، مجمع عمومی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 مهر 1388 توسط سعید

بیایید بپذیریم که برای مدیران لایق و توانمند یک شغل کم است!!!!!!

اسفندیار: رییس شورای عالی امور ایرانیان مقیم خارج از کشور

اسفندیار: مشاور رییس جمهور

اسفندیار: رییس دفتر رییس جمهور

اسفندیار: سرپرست نهاد ریاست حمهوری

و بزودی:

اسفندیار: سخنگوی دولت

بیایید بپذیریم!!!!!!!!




طبقه بندی: شخصی،  جامعه و سیاست، 
برچسب ها: مشایی، اسفندیار، ریاست جمهوری، اسفندیار رحیم مشایی، شورای عالی ایرانیان مقیم خارج از کشور، نهاد ریاست جمهوری، دفتر رییس جمهور، احمدی نژاد، مکتب ایرانی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 28 شهریور 1388 توسط سعید

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت...

شعری که هر سال این موقع، جاهای زیادی شنیدیم.

ماه خوب خدا با تمام زیبایی هایش تمام شد و ما ماندیم سالی دیگر تا رمضان بعدی. ای کاش از این رمضان توشه های خوبی برای ادامه سال برداشته باشیم. خدا می داند رمضان بعدی هستیم یا نه...

عید فطر همگی مبارک. تقبل الله اعمالکم و ثبت اقدامکم...

یک خواهش: برای سلامتی بابک معصومی عزیز و تمامی بیماران دعا کنید.




طبقه بندی: شخصی، 
برچسب ها: ماه رمضان، عید فطر، بابک معصومی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 شهریور 1388 توسط سعید

محمد حسین جعفریان شاعر جانباز، اخیرا در دیدار شاعران کشور با مقام معظم رهبری شعر زیبایی را بیان کرد که خواندنش خالی از لطف نیست. فقط اشاره کنم که بعد از خواندن این شعر، حضرت آیت الله خامنه ای دستور دادند که این شعر را خوشنویسی کنند و در قابی زیبا در بنیاد جانبازان و مستضعفان نصب کنند. نام این شعر "عاشقانه های یک کلمن!" است که توسط شاعر جانباز به تمامی جانبازان تحت درمان کلینیک درد بیمارستان خاتم الانبیا (ص) تقدیم شده.

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!
اینجا باتلاق است!
حالا می‌گردم به كشف باتلاقی تواناتر
در اینهمه خردی كه حتی باتلاق‌هایش
وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است
میوه‌ای كه گل
پولی كه كتاب مقدس
و مسجدی كه بنگاه املاك.

ما را چه شده است؟
این یك معمای پیچیده است
همه در آرزوی كسب چیزی هستند
كه من با آن جنگیده‌ام
و جالب آنكه باید خدمتكارشان باشم
در حالیكه دست و پا ندارم
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم
و به گمان آنها حتی شعور
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم
كه تمام روزنامه‌ها و شبكه‌های تلویزیونی
حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله -
با تلاش تحسین‌برانگیز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزی
با نخاع قطع شده‌‌ام
باید در صف اول باشم
و همیشه باید باشم
چون تریبون، گلدان و صندلی
باشم تا رسیدن نمایندگان بانك‌ها
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم
بی‌دست و پا بدوم، شنا كنم و ...
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین
چون گذشته كه با یازده تیر و تركش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا یك پیمانكار آن پل را بازسازی كرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستی ندارم.
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم
نشد.
وزیر این زحمت را كشید
تلویزیون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزیر به وزارتخانه‌اش
پیمانكاران به ویلاهایشان
و من به تختم.

من نمی‌دانم چه هستم
نه كیفی و نه كمی
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی ...
به قول مرتضی؛ كلمنم!
اما این كلمن یك رأی دارد
كه دست بر قضا خیلی مهم است
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد
خیلی جای تقدیر و تشكر دارد
اما هرگز ضمانتی نیست
شاید تغییر كنم
اینجاست كه حال من مهم می‌شود.

شاید حالا پیمانكاران، فرشتگان شب‌های شلمچه
پاسداران پل مارد
و تركش خوردگان خرمشهرند
شاید من
حال یك اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم
كه خودم خرمشهر را خراب كرده‌ام
و لابد اسناد آن در یك وزارتخانه مهم موجود است
برای همین باید، همین‌طور باید
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان
زمان بگذرد
من پیرتر شوم
تا معلوم شود چه كاره‌ام.

سرمایه من كلمات است
گردانم مجنون را حفظ كرد
یكصد و شصت كیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعید می‌دانم تختم
یكصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یكبار هم خودم را انداختم
بنا بود برای افتتاح یك رستوران ببرندم!

من یك نام باشكوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند
با بهره‌ هوشی یكصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه یك دلال باغبانی می‌كند
و پسرم می‌گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریكی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌كنند
آه! چه كسی یك قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌كند
و باز آه! چه كسی یك اسیر را اسیر می‌كند
آه و آه كه از یاد بردم، من اسیرم
زندانی با اعمال شاقه
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون
و بی‌اختیار در انتخاب غذا
انتخاب رؤیاها
حتی در انشای اعترافاتم.
و شهید، شهید كه چه دور است و بزرگ
با تمام داراییش؛
یك شیشه شكسته
یك قاب آلومینیومی
و سكوت گورستان
خدا را شكر، لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و شهید كه بسیار دور است از این خطوط ناخوانا
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم
و این تصاویر تازه و هولناك،
خدا را شكر! لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و بسیار خوشبخت است
زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم
برای شكنجه‌ای تازه
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
در باغ وحشی به نام كلینیك درد
تا مواد اولیه شكنجه‌ای تازه باشم
برای جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت یك مترو شصت سانتی‌ام
به خاك بیندازم
اما نمیرم
درد این ستون فقرات كج
و فراق
لهم كند
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.

جانباز شاعر محمد حسین جعفریان




طبقه بندی: شخصی، 
برچسب ها: شعر، جانباز، درد، مقام معظم رهبری، شاعر، محمد حسین جعفریان،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 شهریور 1388 توسط سعید

1) درخت زیتونی استوار در گوشه ای ایستاده. لودر اسرائیلی مستقیم به آن حمله می کند، بر سر او می کوبد و او را از آنجا در می آورد.

2) کودکی همراه همبازیانش بر پشت بام خانه شان با پرچم سبز حماس دارد بازی می کند. جنگنده اسرائیلی مستقیم او و همبازیانش را نشانه می رود و به شهادت می رساند.

3) مادری تازه فرزندش را به دنیا آورده و مشغول شیر دادن به کودک چند روزه اش است. ناگهان بمبی بر سقف خانه فرود می آید و از مادر و کودک چیزی باقی نمی ماند.

4) اذان ظهر را تازه گفته اند و مردم مسلمان هر جا که هستند خود را به مسجد می رسانند و آماده نماز می شوند. تکبیر را که می گویند مسجد با خاک یکسان می شود.

5) پاسی از شب است. خانواده ای پس از یک روز طاقت فرسا شب را آسوده به خواب رفته اند. بلدوزرهای اشغالگر ناگهان سکوت شب را می شکنند و خانه را بر سر اهالی خانه ویران می کنند.

6) زیر گرمای 60 درجه خورشید در تابستان، کشاورز میانسالی مشغول کشاورزی و آماده کردن زمینش است. تمام بدنش خیس عرق شده. عده ای از شهرک نشینان با چوب و چماق به او حمله می کنند، دست و پایش را می شکنند و زمینش را ویرانه می کنند و می روند.

و هزاران ماجرای دیگر...

اینها تنها بخشی از ماجرای سال ها، ماه ها، روزها و یا حتی ساعت های اسارت سرزمینی است بس غریب...
مردمان آن سرزمین سالهاست که به خاک و خون کشیده می شوند اما فلسطین هنوز از یاد نرفته، هنوز نمرده است.

عده ای گفتند که فلسطینی ها قبل از سال 1948 (آغاز تشکیل کشور جعلی یهودی) سرزمین هایشان را به صهیونیست ها فروختند و کلی پول هم گرفتند! اگر پول گرفتند و فروختند در اردوگاههای آوارگان در لبنان و سوریه و اردن و مصر با آن وضع فلاکت بار چه می کنند؟ پول گرفتند تا به صبرا وشتیلا بروند و آنجا توسط فالانژ ها و صهیونیست های جنایتکار سلاخی شوند؟!
تل آویو کنونی قبل از تشکیل رژیم صهیونیستی یک بیابان بود با عده ای عرب بادیه نشین. آیا صهیونیست ها بیابان را از بادیه نشینان خریداری کردند؟ اصلا مگر سرزمین ها و کشور ها قابل خرید و فروش هستند؟

از سال 1948 تا 2009 نزدیک به 61 سال می گذرد و صهیونیست ها همچنان پا بر جا هستند. 61 سال است که جامعه ای نژاد پرست و جنایتکار گرد هم آمده اند و پادگان بزرگی تشکیل داده اند و نام کشور بر آن گذاشته اند!
یهودیان مهاجر به سرزمین های اشغالی را سه دسته مزراحیم (مهاجران بعضی مناطق آسیایی)، سپاردی (مهاجران آفریقایی و غیر اروپایی)، و اشکنازی (مهاجران غربی) تشکیل می دهند که اشکنازی ها بالاترین شأن و امکانات اجتماعی را در اختیار دارند و در مقابل سپاردی ها کم ترین امکانات را دارند و همیشه در حاشیه و بی توجهی هستند.

بیشترین آمار قاچاق زنان، فحشا، قاچاق اعضای بدن انسان و بسیاری از کثافت کاری های دیگر را رژیم صهیونیستی در اختیار دارد. زنان و دختران بسیاری از کشور ها مخصوصا کشورهای بلوک شرق اروپا به امید کار و تامین مالی به سرزمین های اشغالی می آیند ولی به جای کارهای سالم به کار در کلوپ های شبانه و کثافت خانه ها گمارده می شوند تا جوابگوی خواسته های شهوانی و کثیف افسران صهیونیست باشند. مسیری که بازگشتی در آن نیست...

جوانان فلسطینی را شهید می کنند و تمام اعضای بدنشان را خارج و جسد خالی از عضو را که پر از پنبه شده و دوخته شده تحویل خانواده می دهند و با زور شرط می کنند که حتما باید شبانه، بی سر و صدا و بدون حضور زنان دفن شود مبادا گند کارهای پلیدشان در بیاید.

هر چقدر از جنایت های این رژیم پلید بنویسی باز هم کم خواهی آورد...

همه اینها مصمم ترم می کند که در روز قدس با تمام وجودم بگویم:

مرگ بر اسرائیل

 




طبقه بندی: شخصی،  مقاومت، 
برچسب ها: فلسطین، مقاومت، اسرائیل، رژیم صهیونیستی، قدس، جنایت، غزه،
قالب وبلاگ